13 بدر و سالگرد اشنایی من و احسان
13 بدر امسال به ما خیلی خوش گذشت همگی رفتیم باغ متین جون
حدود 30 40 نفر بودیم کلی رقصیدیم و شادی کردیم
سالهای گذشته همیشه با خانواده میرفتیم و بیشتر اوقات جمع ساکتی داشتیم ولی امسال همه شلوغ و شیطونی میکردیم .

دوستان ببخشید به قدری در حال شلوغ بازی بودیم یادم رفت که عکس بگیرم خیلی حیف شد . همین 1 عکس رو گرفتم 
اون روز هم سالگرد اشنایی من و احسان بود 13 بدر سال 89 با هم به صورت اتفاقی اشنا شدیم . و الان در کنار هم احساس خوشبختی میکنیم

اخر شب هم نحسی سیزده به من خورد موقع خداحافظی وقتی داشتم از پله ها میومدم پایین از 5 تا پله اهنی افتادم
خدا رو شکر بهترم .
ماجرای اشناییمون رو فکر کنم قبلا نوشته باشم ولی مختصری رو براتون میگم تا برای رادوین یادگاری بمونه . روز سیزده فروردین بود که من اصلا دوست نداشتم برم گلخونه دکتر رسا . با اخم و معطل کردن خونواده بالخره راهی گلخونه شدیم بعد از صرف ناهار احسان از دوستان دکتر بود و براش امانتی اورده بود و اومد اونجا . همین که وارد اتاق شد زن داداشم به شوخی میگفت رومینا پسر خوبی به نظر میرسه سبزتووووووووووو گره بزن .
اخر صحبت رسید به موسیقی و احسان گفت تدریس گیتار و پیانووووووو میکنم منم چون عاشق گیتار بودم کارتشون رو گرفتم 20اردیبهشت اولین جلسه کلاسم بود . بعد با هم رفتیم این گیتار رو خریدیم . این گیتار برام خیلی عزیزه چون باعث رسیدن من و احسان بود
پ
چون کلاسم خصوصی بود و مامانش اینا من و میدیدن که میرم و میام مامان احسان (مادرشوهر) به احسان گفته بود که دختر خوبی در موردش فکر کن . و ما 20مرداد 89 عقد کردیم


13 بدر و سالگرد اشنایی من و احسان
